close
تبلیغات در اینترنت
دانشگاه - 2
مطالب و دلنوشته های یک دانشجوی داروسازی

میدونی چه کردی با رفاقتمون ؟

بازوتو بچسبون به بدنت

2ساعت بذار بمونه

بعد جداش کن

چیه بو میده ؟

گند زدی به رفاقتمون

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در دوشنبه 08 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 50

http://s9.picofile.com/file/8276300676/IMG_7870.JPG



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 27

يك فنجان چاي
كلي فكر و خيال

چنان گرم است ك دهانم را ميسوزاند
ميسوزم و ميسازم با تنهايي فنجانم

دو حبه قند
تلخي چايم را نخواهد گرفت اگر تنهايي ام كم طاقتي بياورد

چند قاشق شكر
بازهم گرماي چاي درون فنجانم فرصت حس طعم چاي شيرين را به من نمي دهد

اما تو...

با تو فنجانم ديگر تنها نيست

عطش خيالم با تو كم ميشود فنجان ها نيز آهسته سرد

در اين هنگام ، طعم چايم را با تمام وجود حس ميكنم...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 37

كودك كه بوديم عاشق اسباب بازي بوديم
تا جايي با آنها بازي ميكرديم ك ديگر نه عروسك هايمان جاني براي نشستن داشتند و نه ماشين هايمان چرخي براي حركت
روزگار خوبي بود تا زماني كه
بزرگ شديم
عاشق شديم
عاشق اسباب بازي هاي غول پيكري ك به راحتي نميشد با آنها بازي كرد با اين حال بازي كرديم تا ميتوانستيم بازي كرديم
تا جايي ك قلبي براي تپيدن نماند
چشمي براي ديدن
و لبخندي ...

كودك درونت سن نميشناسد ، هر وقت ك دلش خواست شروع به بازي ميكند.

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 30

كودكي را ترجيح ميدهم به دوران جواني
كودكي و من بهترين دوستان هم بوديم
باهم خوش بوديم
حرف ميزديم
بازي ميكرديم
در جمع دوستان، ما بهترين دوستان هم بوديم و دوستان زيادي هم داشتيم
اما جواني ، من و جواني به نسبت كودكي ديگر دوست نيستيم بلكه او مرا سرزنش ميكند
داد ميكشد
غرور ميخواهد
او نميگذارد با افراد ديگر صميمي شوم
نكته بين است
دلخور ميشود
غرور دارد
او و من با اجبار با هميم و بهترين دوستان اجباري هم هستيم و من آنقدر به آن عادت كرده ام ك ديگر كسي جايش را برايم پر نخواهد كرد
در ميان دوستان ، اوست ك نحوه ي رفتارم با ديگران را به من گوش زد ميكند
مغرور است و مغرور مي كند
تنها هست و دوست دارد تنها بمانم
دلخورم از كساني ك دوستشان دارم و ادعا دارند
دلخورم از بي حرمتي هاي جواني بعضي از افراد
آنها نيستند ك اين كار را ميكنند
آري اين جوانيست ك آن ها را كنترل ميكند
اما باز هم جوانيست ك نميفهمد و غرور وجودش را فرا گرفته
جواني دوست اجباري توست و دوستانت را از تو ميگيرد و تنها تو مال او هستي و بس .

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 52
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره وبلاگ

این سایت به منظور پاسخ دادن به سوالات شما درمورد رشته داروسازی ، دادن اطلاعاتی درباره داروهای شیمیایی و داروهای گیاهی ، مطالبی درمورد سلامت ، پزشکی و اخبار داروسازی و جزوات و امور دانشگاهی توسط علی اکبر ابراهیم پور تهیه شد . داروسازم همان كيمياگر قديم زبانم شيمي و شيمي تمام زندگيم برقراری ارتباط : آیدی تلگرام Aliakbar_eb
نظرسنجي
از کدامیک بیشتر خوشتان می آید ؟
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 1
کل بازديد : 858182
بازديد امروز :338
بازديد ديروز : 790
ماه گذشته : 21135
هفته گذشته : 5357
سال گذشته : 28527
تعداد کل پست ها : 109
نظرات : 12

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.com