close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته ها
مطالب و دلنوشته های یک دانشجوی داروسازی

http://s8.picofile.com/file/8276300700/IMG_7984.JPG



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در یکشنبه 07 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 4436

گلبرگ هاي گل سرخت را روي قلبم بگذار!
تو تالاپو تولوپ ميشنوي ، ميتپد با ساز و ناز  !
تو از قلب تكان ميبيني ، ميرقصد با آواز  !!
حيواني چنان ميرقصد ك گويي تو او را خواستي !
او در قفس منتظر است با شور و عشقي راستي !!
تو ك او را نميخواستي چرا خنديدي؟!
نخند ك خنده ات شيطانيست !!
ك سوالي ميكنم راست بگو :
تو وجودش را چرا ميخواستي ؟!
ك شوي خان ، كني مست مستي ؟!
با عشوه و ناز و ادا با دلم من بازي نكن !!
به دلم كاري ندار ، دل مظلوم مرا اينچنين راضي مكن !!!
بگذار و برو ، از تو عشقي نميبينم من!
ك بماني مرا نابود كني ، غم زند آن ياسمن!
برو اي عاشق نما ، برو تا راحتم باشد !
تو نباشي فقط چند روزي از دوريت ناراحتم باشد...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 66

http://s9.picofile.com/file/8276820418/photo_2016_12_01_17_18_05.jpg


بهترين روز عمرم را پشت سر گذاشتم .
شبِ همان روز هم شبي پر ستاره بود...
به ستاره ها نگاه ميكردم...
چه زيبا بود آسمان ، با نور ميرقصيد.
بيشتر ك دقت كردم كمي ترسيدم...
گويي در آسمان آشوبي به پا شده ، طرز چشمك زدن ستاره ها با شب هاي قبل فرق داشت ، گويي هشداري به من ميدادند !
نميدانم شايد من بدبين بودم!!
روزم ك روز خوبي بود !
آخه آن روز من براي اولين بار عاشق شده بودم...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 49

به نام خداي پاييز
پاييزي ك لباس درختا رو از تنشون كند داد به زمين تا زمين سردش نشه...

خداوند پيامبري را مبعوث كرد به نام پاييز،
وحي آمد , پاييز همه ي مخلوقاتم باهم برابرند ،
از حق مظلوم دفاع كن بر ظالم بتاز ...

پيامبر دستور داد برده ها را آزاد كنند.

درختان هم ك تازه ايمان آورده بودند گوش به فرمان پيامبر زمان برگ ها را يكي پس از ديگري آزاد كردند
تا اينكه درختي نميخواست آخرين برگش را آزاد كند.

او اين برگ را زماني ك طفلي بيش نبود به بردگي گرفت اما بردگي از آن نكشيد و او را نزد خود مانند فرزندش بزرگ كرد...

قاصدك اين خبر را به گوش پاييز رساند.
پاييز دستور داد باد ها حمله كنند و برده را آزاد سازند.

غمي داشت لحظه ي جدايي...
درخت تنها شد.
آخرين برگ را هم پاييز گرفت...

خدايا اشتباه كردي ،
يوسف را برده ي زليخاه كردي ،
آخرين برگ را از درخت گرفتي...

خدايا رحمتت را بر ما بيشتر ثابت كن
بي رحميت را در طول تاريخ ديده ايم...

اي ترين...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 49

http://s8.picofile.com/file/8276820392/photo_2016_12_01_17_17_15.jpg


آخرين برگ از فصل پاييز
صحبت از شروع بك تنهاييست...

 

علی اکبر ابراهیم پور



نوع مطلب : دانشگاه ,دلنوشته ها ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,دانشگاه ,دلنوشته ها ,
برچسب ها :
نوشته شده در پنجشنبه 11 آذر 1395 توسط علی اکبر| تعداد بازدید : 52
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره وبلاگ

این سایت به منظور پاسخ دادن به سوالات شما درمورد رشته داروسازی ، دادن اطلاعاتی درباره داروهای شیمیایی و داروهای گیاهی ، مطالبی درمورد سلامت ، پزشکی و اخبار داروسازی و جزوات و امور دانشگاهی توسط علی اکبر ابراهیم پور تهیه شد . داروسازم همان كيمياگر قديم زبانم شيمي و شيمي تمام زندگيم برقراری ارتباط : آیدی تلگرام Aliakbar_eb
نظرسنجي
از کدامیک بیشتر خوشتان می آید ؟
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 3
کل بازديد : 892379
بازديد امروز :1674
بازديد ديروز : 3206
ماه گذشته : 23140
هفته گذشته : 7150
سال گذشته : 62724
تعداد کل پست ها : 109
نظرات : 12

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.com